تبليغاتX
انتظار...
تنها با تو
                      

باز دگرگون شده حال دلم 
                    تازه شده باز ملال دلم
باز دل و پرسش و سال شمار     
                    آه از اين سال و شمار دلم
خسته ام از اين همه دلواپسی
                    اين همه اوهام و خيال دلم
آه کجايي که بگويي که کي
                    مي رسد اين روز وصال دلم
با تو تمناي دل عاشقم
                    بي تو محال است کمال دلم 
با تو من آزاد و رهايم ولي  
                    مي شکند بي تو دو بال دلم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1384ساعت 16:15  توسط فروغ  | 

 

 

دیشب شب رویای تو بود و تو نبودی

در گوش من آوای تو بود و تو نبودی

دل زیر لب آهسته تمنای تو می کرد

در حسرت ایمای تو بود و تو نبودی

نقاشی دریا که کشیدم تک وتنها

محتاج تماشای تو بود و تو نبودی

صد قافیه زد دل به هوای سر کویت

دل وسعت دریای تو بود و تو نبودی

دیشب که گل از آیینه ی ماه گل انداخت

در فکر تمنای تو بود و تو نبودی

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اردیبهشت 1384ساعت 20:32  توسط فروغ  | 

منتظر، تنها نشستم تا بیایی از سفر
بارها در خود شکستم تا بیایی از سفر
روز و شب با خاطراتت زندگی کردم ببین
آسمانی پای بستم تا بیایی از سفر
ای شکوه شعرهایم ، ای سراپایت غزل
از همه ، از خود گسستم تا بیایی از سفر
آه ... چشمم تاب دوری را ندارد باز گرد
خوب من در را نبستم تا بیایی از سفر
گر چه مهمانم نخواهی شد ولی با اشتیاق
منتظر ، تنها نشستم تا بیایی از سفر
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1384ساعت 15:32  توسط فروغ  | 

تو صمیمی تر از آنی که دلم می پنداشت

دل تو با همه آیینه ها نسبت داشت

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1384ساعت 20:14  توسط فروغ  | 

برای شما که وب لا گ وی خواستیخوش بگذره

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1384ساعت 16:40  توسط فروغ  |