بیا وگرنه در این انتظار خواهم مرد
در انتظار تو گل همچو خار خواهم مرد
ز دوریت نه فقط صد و یا هزاران بار
ز دوری رخ تو بیشمار خواهم مرد
تو گفته ای که بیایی بهار اما من
نرفته ام ز زمستان بهار خواهم مرد
کنار پنجره جای دو چشم منتظرم
کنار پنجره پر غبار خواهم مرد
از این دیار به شهری غریب خواهم رفت
و در دیار دگر بی مزار خواهم مرد
جادوی موج چشمهایت
تو رفتی مثل باران و من
تکان دادم دستی برایت
تو یادت نیست آنجا اولش بود
که با هم دست دادیم
همان لحظه سپردم هستی ام را
عشق، عشق مي آفريند،
عشق، زندگي مي بخشد،
زندگي، رنج به همراه دارد،
دلشوره، جرأت مي بخشد،
جرأت، اعتماد به همراه دارد،
اعتماد، اميد مي آفريند،
اميد، زندگي مي بخشد،
زندگي، عشق مي آفريند،
عشق، عشق مي آفريند.![]()
![]()