

اینجا میان زنگ تکرار دقایق
من مانده ام با خاطرات ماندگار تو
از حال من چه بی خبر ماندی که چون ابر
هر روز می گریم به سوگ انتظار تو
در خواب دیدم آمدی ، چشم و دلم روشن
من هم نشستم ساعتی را در کنار تو
اکنون که بیدارم نشانی از تو دیگر نیست
جز دست خطی روبه رویم یادگار تو
روزی هزاران بار بوسیدم نشانت را
روزی هزاران با گشتم بی قرار تو
هر جا بخواهی می روم دستم به دامانت
هر چه بگویی می شوم من جان نثار تو
جز یاد تو که همدم شبهای دلتنگی است
هر چیز می خواهی ببر در اختیار تو

ستاره دیده فروبست و آرمید بیا
شراب نور به رگ های شب دوید بیا
ز بس به دامن شب اشک انتظارم ریخت
گل سپیده شکفت و سحر رسید بیا![]()
![]()