كو محرم رازي كه پيامم برساند ؟
كو باد صبايي كه سلامم برساند ؟
اي مرغ سحر،كن گذري جانب دلدار 
گو گفته گرمي ز زبانم بستاند
از بهر وصالش همه شب ديده به راهم 
تا آن كه خداوند به كنارم بنشاند
دارم غم دلدار،كه گويم غم خود را 
شايد كه به جان آيد و جانم بستاند
گر زنده به جسمم به تمناي وصالم
تا يار درآيد ز عذابم برهاند

آنچه قلم می نویسد چون سراب است
آن چه عقل می پندارد چون حباب است![]()
آن چه قلب احساس می کند لایزال است![]()