مطرب عشق عجب ساز و نوايي دارد
نقش هر نغمه كه زد راه به جايي دارد
عالـم از ناله عشـــاق مبـادا خالـــي
كه خوش آهنگ و فرح بخش هوايي دارد
پير دردي كش ما گر چه ندارد زر و زور
خوش عطا بخش و خطا پوش خدايي دارد
از عدالت نبود دور گرش پرسد حال
پادشاهي كه به همسايه گدايي دارد
اشك خونين بنمودم به طبيبان گفتند
درد عشقست و جگر سوز دوايي دارد
ستم از غمزه مياموز كه در مكتب عشق
هر عمل اجري و هر كرده جزايي دارد
نغز گفت آن بت ترسا بچه باده پرست
شادي روي كسي خور كه صفايي دارد
خسروا حافظ درگاه نشين فاتحه خواند
وز زبان تـو تمنـاي دعــــــــــايي دارد
![]()